چنانچه خواننده ای علاقه داشته باشه که نوشته اش به اسم خودش و با یا بی ویرایش نویسنده این وبلاگ اینجا منتشر شه لطفا با ایمیل به بنده اطلاع بده. از اونجایی که تعداد خواننده های این وبلاگ میلیونیه یا ممکنه بشه فرصت خوبیه که خودتونو نشون بدین.
بسم الله
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت 13:46  توسط ح.ز.م
|
سمت چپ وبلاگ منو که نگاه کنین یه نظر سنجی میبینین. اگه فید بک بدین خیلی خوبه. مرسی
+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 20:49  توسط ح.ز.م
|
از ظهر این کامپیوتر من داره دانلود میکنه و نصب که یه برنامه کوچیکو با فینک نصب کنه. مثلا یه جور package manager تو مک او اس هستش که بشه باش همه برنامه های یونیکسی رو نصب کنم. همینجور واسه خودش دانلود و نصب میکنه. فن کامپیوتر صداش در اومده و من بیچاره باید برم رو ویندوز یه چیزی با مایکروسافت پروجکت اماده کنم اما دلم هم نمیاد این همه زحمت بباد بره. در نتیجه الان علاف و بیکار دانلود شدن این فایلا رو تماشا میکنم و مفید ترین کاری که بنظرم رسید این بود بیام یه سری به این وبلاگ بزنم و مطلب بنویسم. سر زدن بدون مطلب که همیشه هست ببینم کی نظر داده و از این جور حرفا...
kindle رو هم نصب کردم و ۸ گیگ کتابی که از تورنت گرفتم رو دارم تورق میکنم ببینم چیز مفید چی توشون هست. و بنوعی دارم خودمو برا کیندلی که خریدم و از فردا تو راهه تا دستم برسه ، اماده میکنم. ظاهرا وزنش خیلی کمه و ح میگفت که خیلی برا کتاب خوندن خوبه ما هم صد و اندی پوند خرجش کردیم از یه پولی که معلوم نیست از کجا امده به کجا میره. هر آن که نان دهد دندان نیز دهد. نان رسیده منم دندونشم.
ش میگه eurocentrism بیداد میکنه. شاید حق با اون باشه. شاید نژادپرستی بیداد کنه. اما من که تاحالا با نژادپرستی مستقیما روبرو نشدم الا یه بار که تو اتوبوس داشتم از یه جایی به جای دیگه میرفتم. با خواهرم و دامادمون بودم که یه افغانی بیچاره اومد تو اتوبوس و یه نفر که تیپش به کارگر میخورد بش گفت برو اونور کثافت. منم خونم بجوش اومد و خلاصه تا حد مرگ به یارو توپیدم. جوون بودم . راستش اگه نمیترسید و کوتاه نمیومد برا اون و بعدش شاید برا من هم گرون تموم میشد. اما شانس اوردیم.
این که عوام نژاد پرست باشن شاید عادی باشه اما مشکل ش اینه که میگه جوامع علمی هم همین مشکلو دارن. خوب به نظرم اهل علم تا حد زیادتری عام هستن. فقط به یه حرفه اشتغال دارن اکثرشون. من که جاهای دور دور نرفتم اما همین یکی دو کشور همسایه رفتم کلی تحویلم گرفتن و خلاصه هنوز طعم تلخشو نچشیدم خودمم با کسی تست نکردم نژاد پرستی رو در نتیجه برام فعلا فقط یه لغته. و سعی خواهم کرد تا حد امکان جایی نرم که نژادمو نپرستن(lol). مثل کردی خودمون میگه به شیرعلی گفتن شیر بخوردت. میگه نه من کوه میرم و نه شیر میاد دم خونه. حالا اگه شیر هم اومد که خشت....و میکشیم رو سرش.
برنامه نصب شد.
فعلا
+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 21:36  توسط ح.ز.م
|
بعضی وقتا یه تکنیک کوچیک که استفاده میکنی تو زندگی از شر کلی دردسر بزرگ راحت میشی. البته که همیشه یه تکنیک و توصیه همگانی وجود نداره اما متناسب با شرایط هر کسی میتونه فکر کنه و تجربیات و یا شاید دانش دیگران رو به کار ببره.
یه وقتایی تو رابطه دوستانه و عاطفی و یا زندگی مشترک بد نیست که به هر دلیل بیخودی هم که شده یه بگو مگویی ایجاد کنیم و انرژی های منفی که قطعا موجودن رو تخلیه کنیم. از اونجایی که ما میخوایم اینکارو بکنیم و اگاهانه هم اینکارو میکنیم خیلی راحت هم بعدش میتونیم عذرخواهی کنیم و خلاصه نمایش ساختگی خودمونو ختم به خیر کنیم.
اینجوری هرچند مدت یه بار یه سری ناگفته ها گفته میشن البته قبل اینکه تلنبار بشن و واقعا یه خطر واقعی ایجاد کنن و دوباره برمیگردیم به حالت صفر و بدون تنش.
اینایی که میگم کم چیزی نیستن. جدی بگیرین و باکیفیت تر زندگی کنین. زندگی همیشه رو کاغذ و الفاظ و لغت های بزرگ جلو نمیره. همیشه هم با پول نمیشه همه چی رو حل کرد. بعضی وقتا و یا شاید بیشتر وقتا سعی کنین از زبونتون استفاده کنین. نه از زور بازو و نه از جیب شاید پرتون.
شاد باشید
+ نوشته شده در جمعه هفتم بهمن 1390ساعت 12:17  توسط ح.ز.م
|
با شهرام بحثی داشتیم راجع به مشکل ایرانیان در دست یافتن به دموکراسی و این مسئله که چرا همه تلاش های دموکراسی خواهانه در ایران تا حالا به نتیجه نرسیدن. خواستیم که خلاصه ای از این بحث یه جا تو وب مکتوب بشه. اصلا ایرانیا کی دنبال دموکراسی بودن که بش نرسیدن. ش معتقده و دلایل زیادی داره که ایرانیا همیشه دنبال مطرح کردن گفتمان بومی خودشون بودن و از دوران باستان گرفته تا صفویه و حتی صد سال اخیر اصولا دموکراسی پرخاشگر غربی و اروپایی رو نخواستن و در عوض همیشه با غرور و افتخار دنبال گفتمان ایرانی خود در مقابل گفتمان های انیرانی بودن.
گفتمانی که بدنبال نشون دادن فضایل منتالیتی خاص خودشه و اصولا هرگاه دموکراسی بدرد این مطرح کردن خورده ، این گفتمان یه جورایی خودشو دمکراسی خواه نشون داده اما در اصل دنبال چیز دیگه ای بوده. یه چیزی تو مایه های چین . اگه ایران هم بخواد تغییر بکنه(و نگیم که دمکراتیزه بشه) باید در یه حرکت مدام و پیشرونده و تدریجی بصورت بومی خیلی چیزاش تغییر کنه. مثل چین.
ش معتقده که در گفتمان هیچ جنبش و گروه سیاسی اثری از دمکراسی نیست و اگه اثری هم باشه سطحیه و اصل ماجرا همون منتالیتی ایرانی هستش(بخونین ذهنیت یا فرهنگ یا ....). این موضوع در واقع نه برای ایران فضیلت محسوب میشه و نه رذیلت(تکیه کلام ش در سالهای دور) بلکه بقول بچه ها همینه که هست.
اجازه بدین من از دید خودم داستان رو یه کم مفصل تر و شاید از یه زاویه دیگه نگاه کنم. قبلش چنتا نیمچه داستان بگم:
دوستایی دارم که رفتن بلاد اروپیه یا ینگه دنیا و برگشتن. گاهی موقت اومدن و گاهی برای همیشه. بعضیاشون آک آک رفتن و برگشتن و بعضیا هم میان و یه سری سوغات میارن البته منظورم از سوغات یه سری اداب و رفتار و از این تیپ چیزاس.
من همیشه فرهنگهای دیگه رو دوس داشتم. همیشه هم تو موضع قضاوت نمیشینم. چون یه انسانم گاهی از موضع فقط یه شنونده یابیننده به فرهنگ های دیگه نگاه میکنم. اگه چیزی برا لذت بردن بود لذت میبرم اگرم نه که هیچی. فرهنگ غرب جزو جذابترین فرهنگا بوده برام. غربو یه جا با هم غرب نامیدم که درگیر جزئیات نشم. احترام به قانون(شایدم در ریشه یابی بشه ترس از قانون اما مهم نیست) ،اهمیت دادن به پاکیزگی شهر و محیط اطراف و خیلی چیزای دیگه رو دوس دارم تو این فرهنگ. اما وقتی ایرانیا از اون ور اینا رو وارداتی میارن و اداشو (به زعم من و امثال من) در میارن متوجه شدم که بصورت ناخوداگاه موضع میگیرم.
موضع میگیرم در برابر چیزی که اصالتا مال من نیست. یعنی مال فرهنگی که درش نفس میکشم نیست. موضع میگیرم نسبت به چیزی که اگه وارداتی نبود، بسیار برام لذت بخش هم بود. در نقطه مقابلش همین فرهنگ احترام به محیط زیست یا قانون رو اگه در فردی یا گروهی که اطرافمن ببینم و تشخیص بدم که وارداتی نیست بشدت احترام قائل میشم. شیفته میشم و دوس دارم که منم یادبگیرم.
یکی از نزدیکان من که همیشه شعار محیط زیست و از این حرفا رو میداد در اولین برخوردش با فامیل دیگه مون که از غرب اومده بود (بعد چن سال) و مرتب تذکر زیست محیطی میداد رو یادم میاد که چقدر بصورت عجیب مدافع ارجحیت آزادی شخصی بر احترام به دیگران شد و عملا رفت جبهه اونور. شاید این مثالا به نظر ساده بیان اما واقعات عمیقی رو نشون میدن البته اگه بخوایم اونا رو ببینیم.
دوروبر خودتونو نگاه کنین. شاید بتونین یه رفتار یکسان (بظاهر )رو در دو نفر ببینین که یکیش بومی و محلی بش رسیده و اون یکی وارداتیه. به خودتون و حسی که به این دونفر دارین یه نظر بندازین. به احتمال زیاد به حرف من میرسین.
جامعه به نگر من یه مکانیسم زنده اس. پیکره ای متشکل از ادما. اعضایی که همون ریز اجتماع ها هستن. عین یه بدن در مقابل ویروس ها و حتی چیزایی که جاهای دیگه درمان محسوب میشن از خودش دفاع میکنه. عامل خارجی که وارد شد منجر به عفونت میشه. بدن عکس العمل نشون میده و عامل خارجی رو دفع میکنه. اگه هم قراره یه عامل خارجی رو بپذیره باید تا حد امکان خنثی بشه. دموکراسی به هیچ عنوان خنثی نیست. حتی نسخه برداری از روش هم هنر میخواد.
ایا راهی هست که ایران به سمت پیشرفت بره؟ ایا این راه نیازمند اینه که تغییری بنیادی در جامعه و منتالیتی ایرانی بوجود بیاد؟ اینا همه سوالن. شاید من جوابای خاص خودمو داشته باشم و شما هم همینطور. اما نکته ای که در این نوشته دنبالش بودم این بود که دموکراسی یه محصول غربیه. وارد کردنش بی فایده اس. عین ویروس باش رفتار خواهد شد و بدن بعد یه مدت بش ایمن میشه. یعنی دیگه کلا راهو میبنده و آنتی بادی هاشو اماده داره.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1390ساعت 9:47  توسط ح.ز.م
|
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت 23:21  توسط ح.ز.م
|